مرضیه دباغ؛ الگوی زن شیردل مسلمان / طنین مادری اولویت نخست زن مبارز انقلاب/ چرا جریان فمینیستی ایران مرضیه دباغ را الگو نمی‌داند؟

مرضیه دباغ مبارزی است که در درجه نخست، زن است و هیچ‌گاه تلاش نکرد که این وجه از شخصیت خود را کم‌رنگ کند یا حتی چنانچه تلاشگران فمینیسم معتقدند نسبت به آن بی‌توجهی کند.

زنان خبر؛ الگوی زن مسلمان، زهرای مرضیه‌ای است که در تمام طول زندگی، کسی صدای بلند او را نشنید و خارج از خانه او را ندید، آن‌قدر که می‌گوید برای زن بهتر است که نه او مردی را ببیند و نه مردی او را . اما همین بانوی عفیفه وجیهه، زمانی که شرایط اقتضا داشت و دین به او و مجاهدت‌ها و پیام‌رسانی و یاری‌طلبی و بیدارگری‌اش نیاز داشت به میدان آمد؛ آن‌قدر که محسنش را فدا کرد و خود جانباز راه ولایت شد و در این راه به شهادت رسید.

زهرای اطهر سلام الله علیها اقتضای زمان و مکان را دریافته بود که وارد میدان شد. اگر نبود خطابه‌ها و دفاع‌ها و حضور مظلومانه او، مظلومیت شیعه و ولایت نبی صلی الله علیه و آله و سلم در میان خودخواهی‌ها و دنیاطلبی دنیاخواهان به فراموشی سپرده می‌شد. همان‌طور که حماسه عاشورا را مخدراتی چون زینب کبری سلام الله علیها و سایر بانوان اسیر خاندان امامت، به گوش تاریخ رساندند.

زینب کبری سلام الله علیها دست بسته و اسیر، همان زنی است که هماره در حجاب بود و حتی کوفیان زیسته با او نیز نه از ظاهر بدون پوشش او، که از لحن حیدری‌اش او را شناختند و تشخیص دادند.

زهرای مرضیه و زینب کبری سلام الله علیهما الگوهایی هستند که زن تراز جامعه اسلامی را نشان می‌دهند؛ زنانی که باید در لحظه لحظه زندگی از ایشان الگو گرفت و آنان را راهنمای مسیر قرار داد، چه در تلاطم‌ها و چه در آرامش. باید آموخت که یک زن چگونه می‌تواند هم مادری نمونه باشد و فرزندانی چون حسن و حسین علیهما السلام تربیت کند؛ هم همسری باشد که شوهرش در فراق او واگویه‌هایی جان‌سوز سردهد؛ هم فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی آرامی را در طول حیات با محوریت زنان داشته باشد و هم در موقع ضرورت مجاهدانه و مبارزانه وارد میدان شود و مقاومت یک زن را به رخ تاریخ و آیندگان بکشد.

نمونه‌ها و الگوهایی این‌چنین در تاریخ اسلام بودند که جرقه‌ای برای فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی و حتی نظامی زنان در جریان انقلاب اسلامی و پیش از آن شدند.

امام خمینی: زندان‌هاى شاه از زنان شیردل و شجاع مملو است
در طول سال‌های انقلاب و در جریان مبارزات گروه‌ها و جریان‌های گوناگون سیاسی و اجتماعی، همیشه و همواره زنان هم‌پا و هم‌قدم مردان حرکت می‌کردند. زنانی که رنج دستگیری و شکنجه مأموران ساواک را می‌چشیدند؛ زنانی که در توزیع و تکثیر اعلامیه دست داشتند؛ زنانی که کوچه به کوچه تظاهرات به راه انداخته و شعار سرمی‌دادند؛ زنانی که اگر خودشان هم توانایی فعالیت نداشتند، همسران و فرزندانشان را به میدان می‌فرستادند و حمایت می‌کردند.

کم نیستند زنانی که در فهرست شهدا و آزادگان انقلاب اسلامی قرار داشته و دارند. زنانی که انقلاب و ایران بدان‌ها مفتخر است و رهبر کبیر انقلاب در مصاحبه با مجله القومى العربى در ۲۰آبان ماه ۱۳۵۷ در این زمینه می‌فرماید: «زندان‌هاى شاه از زنان شیردل و شجاع مملو است. در تظاهرات خیابانى زنان ما، بچه‏هاى خردسال خود را به سینه فشرده، بدون ترس از تانک و توپ و مسلسل، به میدان مبارزه آمده‏اند. جلسات سیاسى‏اى که زنان در شهرهاى مختلف ایران، برپا مى‏کنند کم نیست، آنان نقش بسیار ارزنده‏اى را در مبارزات ما ایفا کرده‏اند. مادران شجاع فرزندان اسلام، خاطره جانبازى و رشادت زنان قهرمان را در طول تاریخ زنده کرده‏اند. در چه تاریخى این چنین زنانى را سراغ دارید و در چه کشورى؟ »

این نحو تعریف از حضور سیاسی و اجتماعی زنان در مبارزه با رژیم طاغوت، به نوعی تأیید حضور و فعالیت زنان در این عرصه است؛ چنانچه ایشان در مصاحبه دیگری با نماینده سازمان عفو بین‌الملل، درباره آینده ایران، به تشریح دیدگاه اسلام در مورد زنان و توقعی که از آنان می‌رود پرداخته و می‌فرمایند: «زنان از نظر اسلام نقش حساسى در بناى جامعه اسلامى دارند و اسلام زن را تا حدى ارتقا مى‏دهد که او بتواند مقام انسانى خود را در جامعه بازیابد و از حد شىءبودن بیرون بیاید و متناسب با چنین رشدى، مى‏تواند در ساختمان حکومت اسلامى مسوولیت‌هایى را به‌عهده بگیرد. »

دقیقاً این نوع نگاه است که زنانی امثال مرحوم دباغ را پرورش داده و به میدان مبارزه می‌فرستد و در زمان لازم نیز از ایشان حمایت می‌کند. مرضیه حدیدچی -یا به تعبیر مبارزان انقلابی: طاهره دباغ- زنی است از تبار انقلاب. زنی است که خاستگاه اولیه و زیربنای فکری و اعتقادی‌اش در میان آموزه‌های اصیل اسلامی است؛ او خود در مورد دلایل ورودش به عرصه مبارزات انقلابی می‌گوید: «چند دلیل وجود داشت؛ … [یک] دلیل پدرم بود که همواره در صحبت‌هایش به ظلم‌هایی که رژیم در حق مردم می‌کرد معترض بود. دلیل دیگر هم برمی‌گردد به اساتیدی که خدمتشان درس می‌خواندم؛ اساتیدی چون مرحوم حاج آقا کمال مرتضوی و حاج شیخ علی خوانساری به خصوص استاد سید مجتبی صالحی خوانساری که روحیه ظلم‌ستیزی و مبارزه در ایشان بسیار بود.»

زنی که با این ریشه‌ها و بنیادهای مذهبی و اعتقادی، همسری و مادری را نیز مشق کرده است؛ اما هشت سال از روزهای مادری و همسری گذشته است که شروع به توزیع و پخش اعلامیه‌های امام می‌کند. در این برهه از زمان و با وجود همسری که خود از فعالان سیاسی است، شاید اندیشه دباغ آن بود که در پشت صحنه بودن دیگر کفایت نمی‌کند و اویی که خانواده را ساخته و اداره کرده و تا حدودی به ثمر رسانده است، باید کارهای دیگری هم بکند. جرقه‌های انقلاب نیاز به تکثیر داشت و او خود را جرقه‌ای می‌دید که باید تکثیر شود.

«خواهر طاهره»: بکشیدم ولی من بین ۲ نفر مرد نامحرم نمی‌نشینم
در نگاه زنی چون «خواهر طاهره» مبارزه برای برکناری رژیم فاسد پهلوی، امری اثبات شده بود و تنها نیازمند آن بود که وارد مرحله عمل شود. درنتیجه با وجود داشتن چندین فرزند، با وجود فعالیت‌های مخفی و نیمه‌مخفی معمول، به طور جدی وارد عرصه مبارزه شد و درد و رنج اسارت و شکنجه به‌دست جلادان ساواک را به جان خرید؛ نه تنها به جان خود که به جان دختر نوجوان و در شرف ازدواجش.

آنچه در این دستگیری‌ها و شکنجه‌ها مهم است، روحیه مجاهدت و ایمان بانو دباغ است. زنی که در بحبوحه دستگیری و زندان هم اعتقاداتش بیش از مبارزه جلوه‌گری می‌کند؛ اویی که وقتی که مأموران رژیم او را دستگیر کرده و به ماشین می‌برند، نقل می‌کند: «مأموری جلوتر از من در صندلی عقب ماشین نشسته بود، دیدم اگر سوار ماشین شوم آن دیگری هم طرف دیگرم خواهد نشست و من میان آن دو قرار می‌گیرم.

گفتم من بین دو نامحرم نمی‌نشینم، به جلو می‌روم شما سه نفر عقب صندلی بنشینید. با اسلحه تهدیدم کردند: برو بالا! مسخره‌بازی در نیاور… دو تا نامحرم! گفتم: بکشیدم ولی من بین دو نفر مرد نامحرم نمی‌نشینم.

هرچه می‌گذشت زمان به نفع‌شان نبود، بالاخره همان‌طور که من می‌خواستم شد.» یا در روزهای سخت زندان و شب‌های کابوس‌وار شکنجه خود و دخترش زمانی که چادر از سرشان می‌کشند، می‌گوید: «مأموران به بهانه پیشگیری از خودکشی و حلق آویز شدن، چادر از سرمان گرفتند. برایم خیلی روشن بود که انگیزه و هدف واقعی آنها از این کار، دریدن حجاب -نماد زن مؤمن و مسلمان- و شکستن روحیه ما بود، از این رو ما نیز از پتوهای سربازی که در اختیارمان بود برای پوشش و به جای چادر استفاده می‌کردیم.

عمل ما در آن تابستان گرم برای ماموران خیلی تعجب آور بود؛ آنها به استهزا و مسخره ما را «مادر پتویی! دختر پتویی!» صدا می‌کردند.»
مسلم است برای زنی که تنها مبارز است، حفظ حجاب می‌تواند با هزاران دلیل و توجیه منطقی و غیرمنطقی از اولویت ساقط شود، اما زن مبارز مسلمانی که مبارزه را در جهت آرمان‌ها و اهداف اسلامی انتخاب کرده است، راهی را می‌رود که در مسیر آموزه‌ها و تعالیم دینی اوست.

زنی که در اوج مبارزات، خانواده برایش اولویت دارد
او مبارزی است که در درجه نخست، زن است و هیچ‌گاه تلاش نکرد که این وجه از شخصیت خود را کم‌رنگ کند یا حتی چنانچه تلاشگران فمینیسم معتقدند نسبت به آن بی‌توجهی کند. او زنی است که در اوج مبارزات، خانواده برایش اولویت دارد؛ آنقدر که وقتی مأموران به‌دنبال دستگیری او می‌آیند، فرزندان را به همسرش سپرده و تأکید می‌کند که بالاسر آنها بماند و زمانی که دختر دومش، رضوانه را هم دستگیر کرده و به زندان می‌آورند، برای از دست نرفتن روحیه او هرکاری می‌کند تا هنگامی که جسم نحیف دخترش را در پتو می‌برند و او از هم می‌پاشد؛ «تصور اینکه رضوانه، جان از کالبد تهی کرده و مرده باشد، منفجرم می‌کرد، چنان‌که اگر کوه در برابرم بود متلاشی می‌شد، به هر چیز چنگ می‌زدم و سهمگین به در می‌کوفتم و فریاد می‌زدم: مرا هم ببرید! می‌خواهم پیش بچه‌ام بروم! او را چه کردید؟ قاتل‌ها! جنایتکارها و…» و تمام این تلاطم وجودی را تنها و تنها ندای قرآن آیت‌الله ربانی شیرازی است که آرام می‌کند، زمانی که با صوتی زیبا می‌خواند: «وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاه وَ إِنَّها لَکَبیرَه إِلاَّ عَلَی الْخاشِعینَ. »

نقطه اصلی و کانونی زندگی یک زن مسلمان، خانواده است
مسلم است چنانچه محمدرضا کائینی، تاریخ‌پژوه نیز در صحبت‌هایش در مورد خانم دباغ به آن اشاره دارد: «برای یک زن مسلمان، تربیت نیرویی که می‌خواهد تحویل جامعه بدهد یا تعامل سازنده با همسری که برگزیده، در درجه نخست است. یعنی نقطه اصلی و کانونی زندگی یک زن مسلمان، خانواده است و خیلی‌ها بودند که این ایراد را به ایشان می‌گرفتند اما متأسفانه به‌دلیل شرایطی که برای ایشان پیش آمد، عملاً نتوانست این‌گونه عمل کند، نه اینکه اعتقادی به این مسأله نداشته باشد یا آن را کم تلقی کند یا کنار گذاشته باشد.»

اما وقتی به حاصل سال‌های مادری بانو دباغ نگاه می‌کنیم می‌توان ریشه‌های تربیت درست اسلامی را در فرزندان مشاهده کرد؛ آن هم در روزهای تلخ اسارت و زمانی که دخترش زیر شکنجه‌های مأموران ساواک به مادر می‌گوید: «من به جز رفتن به دستشویی همه‌وقت درازکش با دستبند به تخت بسته شده بودم، مادر! من همه نمازهایم را خوابیده خواندم، به نظر شما نمازهایم درست است؟»

نوع مبارزه و فعالیت دباغ، در سال‌های حضور در ایران، مانند بسیاری دیگر از زنان بود؛ اما حساسیت‌های ویژه‌ای که ساواک بر او و ارتباطاتش پیداکرده بود باعث عکس‌العمل‌هایی متفاوت شد. اتفاقی که در مورد بسیاری از مبارزان زن دیگر به گونه‌ای دیگر رقم خورده بود. نتیجه این اتفاقات، گذاشتن خانواده و فرار از دست ساواک بود؛ اتفاقی اجباری که به تأیید خود دباغ از سرناچاری گرفته شد و نه اختیار و انتخاب. مسلم است، سخت است مادر هشت فرزند باشی و مجبور باشی آنها را بگذاری و بروی؛ جانت که در خطر باشد، برخی اجبارها را باید به جان بخری!

خسروپناه: بدون شک خانم دباغ می‌تواند الگوی مناسبی برای زن انقلابی باشد
رفتن از ایران و دوری از خانواده، زمینه را برای فعالیت‌های گسترده‌تر دباغ فراهم کرد و او توانست وارد حلقه مبارزاتی-سیاسی شهیدمحمد منتظری شود و به‌دنبال آن مبارزه مسلحانه و فعالیت‌های چریکی را نیز تجربه کند. این اتفاقات و تجربیات، مسلماً تجربیاتی نیست که هر زنی فرصت، شرایط، توانایی و حتی اجازه تجربه آن را داشته باشد؛ اما تلاطمات دهه منتهی به انقلاب، گسترده شدن مبارزات، شرایط خارج از ایران، دوری از خانواده و… همه و همه، عواملی بود که به زنی که همه‌چیز را رها کرده بود و جانش را برای مبارزه و در راه هدف در کف دست گرفته بود، این امکان را می‌داد تا بیاموزد و تجربه کند و به‌کار ببندد.

شاید به همین خاطر است که برخی مانند دکتر خسروپناه معتقد است، نمونه‌هایی مانند خانم دباغ، باوجود قابلیت الگو شدن، تکرار شدنی نیستند؛ او معتقد است: «بدون شک خانم دباغ می‌تواند الگوی مناسبی برای زن انقلابی باشد؛ هرچند بعید می‌دانم که جمع قابل‌توجهی از بانوان این عصر بتوانند مثل ایشان زندگی کنند. این بدان معناست که ایشان، الگوی مناسبی به‌شمار می‌رود، اما آیا بانوان دوره معاصر ما می‌توانند مثل بانو دباغ باشند یا خیر، من بعید می‌دانم. چراکه خانم دباغ شخصیتی بود که در کنار تشکیل خانواده و تربیت هشت فرزند، توانست این مقدار فعالیت سیاسی، انقلابی و مجاهدت بی‌نظیر را داشته باشد.»

چرا جریان فمینیستی ایران مرضیه دباغ را الگو نمی‌داند؟
می‌توان چنین گفت که شرایط، محیط، قابلیت‌های فردی، ضرورت‌های ناگزیر و… امکان یادگیری و تکرار را از دیگران گرفته است. با این تعبیر، خواهر طاهره زنی است چندوجهی که وجوه متفاوت و متعددش در شرایط مختلف نشان داده می‌شود؛ زنی که می‌داند در هر شرایط باید چگونه بود و باز هم در هیچ شرایطی، زن بودن خود را فراموش نمی‌کند و خود را نه مرد می‌بیند و نه می‌خواهد که چنین باشد و این درست همان ویژگی‌ای است که مانع الگوپذیری جریان فمینسیم از زنی مانند دباغ می‌شود؛ زنی که وجوه شخصیتی و فعالیت‌هایش به حدی است که موجب افتخار جریان فمینسیم باشد.

دکتر رهدار معتقد است: «خانم دباغ محصور در وظایف اصطلاحاً سنتی یک زن نبود و حتی محصور در ایران و مسوولیت‌هایی که عادتاً و عرفاً اختصاص به مردان داشت هم نبود… او مدافع حقوق زنان بود و برای دفاع از حقوق زنان پا به عرصه مبارزه گذاشته بود. اما همین خانم دباغ یک‌سری ویژگی‌ها داشت که برای جریان فمینیسم نمی‌توانست جذاب باشد و آن این بود که ایشان هیچ‌گاه از وظایفی که اصطلاحاً تحت‌عنوان رسالت‌های مادرانه یاد می‌شود، فاصله نگرفته بود. انقلابی بودن و در صحنه اجتماع بودن باعث نشد که فراموش کند نقطه ثقل هر اجتماعی خانواده است و اگر زن نتواند رسالت اصلی خود را در خانواده انجام دهد، نمی‌تواند در اجتماع و جامعه و دانشگاه و جنگ هم موفق باشد؛ درحالی‌که فمینیست‌ها آگاهانه درحال فاصله گرفتن از نقش‌های مادرانه هستند، کما اینکه باز هم خانم دباغ برخلاف فمینیست‌ها نه فقط در انقلاب بالیده بود، بلکه افتخار می‌کرد از اینکه متعلق به انقلاب است.»

مبارزه برای زنی چون بانو دباغ، ایران و غیرایران ندارد؛ سقف آرمان‌های او اسلام است و نه ایران. درست به همین خاطر است که بعد از فرار هم همچنان در مبارزه است؛ چه در عربستان سعودی چه سوریه، لبنان، انگلیس یا فرانسه: «۳ماه روزها کارهای خدماتی انجام می‌دادم و به جایش صبحانه می‌گرفتم. روزها را روزه بودم و شب‌ها با همان صبحانه افطار می‌کردم؛ تااینکه محمد منتظری آمد.

چند روز بعد از شهادت دکتر شریعتی بود. با تعدادی از بچه‌ها تظاهراتی در لندن به پا کردیم بعد به فرانسه رفتیم. پشت سر این قضیه شهادت آقا مصطفی بود که اعتصاب غذا راه انداختیم. بعد هم به لبنان و سوریه رفتم و دوره‌های چریکی را گذراندم. در این سال‌ها در عربستان، عراق، لبنان و سوریه و فرانسه تردد داشتم تااینکه امام وارد فرانسه شدند، پلیس فرانسه اصرار داشت که یک زن پلیس فرانسوی، مسوولیت حفاظت از ایشان را به عهده بگیرند اما امام (رحمه‌الله علیه) به‌شدت مخالف بودند.

بنابراین من به نوفل‌لوشاتو رفتم و باتوجه به آموزش‌هایی که دیده بودم محافظ شخصی حضرت امام (رحمه‌الله علیه) شدم و وظایف اندرونی از جمله خرید، شست‌‌وشو و… را نیز به عهده گرفتم.»

فشار کاری، اضطراب‌ها و هیجانات تمام این سال‌ها باعث شد که در روزهای منتهی به بازگشت امام(رحمه‌الله علیه) به ایران، خواهر طاهره دچار سکته‌ای خفیف شود و نتواند امام(رحمه‌الله علیه) را همراهی کند. امامی که دغدغه دیدار او با فرزندانش را داشت و او را تنها زنی عنوان کرده بود که در این سفر می‌تواند همراهشان باشد، تا فرزندانش بیش از این چشم به راه نباشند و او فراغی مضاعف را تحمل نکند؛ دستور پزشکان را پذیرفت و از او خواست تا بهبود کامل بماند.

وقوع انقلاب اسلامی و بازگشت خواهر طاهره به ایران، به معنای پایان مبارزات و دل سپردن به آرامش خانه نبود. بلکه تنها نوع فعالیت‌های بانوی چریک دیروز تغییر کرده بود. او آموزش‌هایی دیده بود که در روزهای بحران‌سازی توسط گروهک‌ها و حملات گاه‌گدار عراق و به‌دنبال آن آغاز جنگ تحمیلی، به آنها احتیاج بود. اینگونه شد که او به فرماندهی سپاه همدان رسید و بعد از به سامان رساندن اوضاع بازگشت.
مقام معظم رهبری: ما زن مثل خواهر دباغ می‌خواهیم
باز هم آنچه رخ داد، اتفاقاتی نیست که بتوان برای یک زن، به‌عنوان ویژگی و برتری برشمرد، چراکه اساساً فلسفه وجودی زن چیز دیگری است؛ اما باز هم اقتضای زمانه و شرایط بانو دباغ بود که چنین خواستی را منطقی جلوه می‌داد.

زنی که روزگاری به دور از خانه و خانواده و بنابر اجبار و اقتضاء شرایط، آموزش‌های نظامی دیده بود و امروز، با وجود سپاه نوپا و ارتش تغییر یافته، از معدود نیروهای آموزش گرفته و مورد اعتماد بود؛ زنی که در میدان مبارزه، مردانه مبارزه می‌کرد.

زنی که مقام معظم رهبری در مورد او گفته است: «ما زن مثل خواهر دباغ می‌خواهیم. من لذت می‌بردم آن زمانی که ایشان در فرماندهی سپاه همدان بودند. مانند شیر می‌غرید و مردها را فرماندهی می‌کرد.»

مجاهدانی چون بانو دباغ متعدد بودند، اما مجاهد ماندگان اندک‌اند
ویژگی بانویی چون دباغ تنها در مبارزه و مجاهدت آن هم به شیوه مسلحانه آن نیست که یکی از اساسی‌ترین این ویژگی‌ها استمرار خط مجاهدت اوست و به تعبیر دکتر خسروپناه: «در حقیقت باید گفت که ویژگی خانم دباغ این نبود که یک خانم مجاهد بود، بلکه این بود که یک خانم مجاهد ماند و با مجاهدت هم از دنیا رفت. … به نظرم استمرار مجاهدت ایشان از اصل مجاهدتشان خیلی مهم‌تر است. مجاهدانی چون بانو دباغ متعدد بودند، اما مجاهد ماندگان در میان جبهه مجاهدین اندک‌اند.»

جلوه دیگری از مجاهدت‌های خانم دباغ، حضور بی‌چشم‌داشت او در سه دوره مجلس شورای اسلامی است. استمرار مجاهدت او را در پایان دوران نمایندگی می‌توان باور کرد، زمانی که خود نقل می‌کند: «در دوره دوم نمایندگی‌ام در مجلس شورای اسلامی، هر ماه مبلغی را برای کمک به چند خانواده نیازمند اختصاص می‌دادم. دوره نمایندگی که به پایان رسید پول چندانی برایم باقی نمی‌ماند که به آنها کمک کنم.

برای همین شب‌ها بعد از خوابیدن بچه‌ها و همسرم، با ماشین به فرودگاه یا میدان آزادی می‌رفتم و مسافرکشی می‌کردم. وقتی این خبر پخش شد، آقا (رهبری) خیلی ناراحت شده بودند و فرمودند: خرج این سه خانه را من می‌دهم و شما دیگر حق ندارید مسافرکشی کنید.» این بعد از شخصیت این بانوی مجاهد مسلماً الگویی است برای تمام مردان و زنانی که زحمتی برای به بارنشستن یا حتی حرکت مستمر انقلاب بر مدار صحیح آن داشته‌اند.

مسوول تشریفات گورباچف وقتی چشمش به چادر من و عبای آیت‌الله جوادی افتاد، هول شده بود
کارنامه حضور زن متفاوت تاریخ انقلاب اسلامی با حضور در هیأت سه نفره اعزامی امام(رحمه‌الله علیه) به شوروی کامل می‌شود. زمانی که امام خمینی(رحمه‌الله علیه) تصمیم می‌گیرند در نامه‌ای به گورباچف نکاتی مهم را به او گوشزد کرده و از اسلام و سرانجام کمونیسم بگویند، سه نفر را برای فرستادن این نامه انتخاب می‌کنند؛ آیت‌الله جوادی‌آملی، دکتر محمدجواد لاریجانی و خانم مرضیه دباغ.

اتفاقی که در بعد جهانی، نگاه‌ها را به سمت خود جلب کرده و توجهات را بر‌می‌انگیزد. بانو دباغ دلیل انتخابش در هیأت سه نفره اعزامی را این‌گونه بیان می‌کند: «حضرت امام(رحمه‌الله علیه) در نظر داشت تا زنی در کنار مردان به شوروی بفرستد و اعلام کند که در جمهوری اسلامی ایران زنان نیز در امور مهم و حکومتی حاضر و پیشتاز هستند. امام(رحمه‌الله علیه) می‌خواست در کنار آن پیام مکتوب، پیامی شفاهی نیز به دنیا بدهد که ما در عمل بیش از هر مکتب دیگری به جایگاه واقعی زن ارج می‌نهیم و برایش ارزش قائلیم نه ارزش ابزاری بلکه معنایی.

امام می‌خواست با گماردن یک زن در این هیأت به تمام تبلیغات غرب و شرق مبنی بر محدودیت زنان در جامعه اسلامی پایان دهد؛ آن‌هم در آن زمان که رسانه‌های گروهی در غرب مرتب از محصور کردن زنان در جمهوری اسلامی قلم‌فرسایی می‌کردند.» تأثیر این انتخاب و نتیجه‌بخش بودن آن را در بخش دیگری از خاطرات بانو دباغ می‌توان دید: «وقتی به شوروی رسیدیم، تعدادی به استقبال آمدند.

مسوول تشریفات خود آقای گورباچف به استقبال ما آمده بود. احساس کردم این بنده خدا وقتی چشمش به چادر من و عبای آیت‌الله جوادی آملی افتاد، قدری هول شده بود و نمی‌دانست که چه خبر است؟ در دنیا مرسوم است وقتی هیأتی وارد کشوری می‌شود، گلی که برای استقبال آورده می‌شود، به رییس هیأت می‌دهند؛ این مسوول تشریفات دسته گل را به من داد و من احساس می‌کردم که تنش می‌لرزید و نمی‌فهمید چه کار می‌کند، بنابراین دسته گل را محضر آیت‌الله جوادی آملی
دادم.»

بانوی شجاع و فداکار انقلاب
نمونه‌ای چون بانو دباغ به حدی منحصر است که رهبر معظم انقلاب در پیامی که به مناسبت درگذشت این بانوی خستگی‌ناپذیر نوشته‌اند، می‌گویند: «درگذشت بانوی مبارز و انقلابیِ خستگی‌ناپذیر خانم مرضیه حدیدچی دباغ را به بازماندگان محترم و دوستان و هم‌رزمان ایشان تسلیت می‌گویم.

این بانوی شجاع و فداکار در دوران طاغوت در شمار مبارزان مؤمنی بود که زندان و شکنجه‌های شدید نتوانست او را از این راه دشوار منصرف کند و در دوران جمهوری اسلامی نیز در مسوولیت‌هایی مانند فرماندهی سپاه پاسداران در همدان و نمایندگی مجلس شورای اسلامی و تدریس در دانشگاه و حضور در سازمان‌های خدماتی انجام وظیفه کرد و مفتخر به عضویت در هیأت اعزامی امام راحل برای رسانیدن نامه معروف ایشان به سران شوروی سابق شد. غفران و رضوان الهی شامل حال این بانوی با اخلاص و فداکار باد.»

با تمام آنچه برشمردیم، بازهم چنانچه دکتر رهدار تأکید دارند: «خانم دباغ فرید نبود؛ خروجی انقلاب اسلامی تنها یک خانم دباغ نبود، بلکه توانسته است دباغ‌ها را رویش دهد و هر یک از زنان ما در جهتی و به‌گونه‌ای درخشیدند و نمی‌خواهیم خانم دباغ را حجاب آنها کنیم، آنها هم باید دیده شوند.»

او نمونه‌ای است از زنانی که اسلام می‌تواند پرورش دهد و در مواقع لزوم تحویل جامعه دهد؛ زنانی که مانند شهابی درخشان، هر چند سال یک‌بار، به اقتضای شرایط، می‌آیند و می‌درخشند و می‌روند. فقط باید دانست که از تمام ستاره‌های زیبای آسمان نمی‌توان و نباید توقع شهاب شدن داشت.

خانم دباغ، شهاب درخشانی در تاریخ انقلاب اسلامی ما است، به تعبیر دکتر رهدار: «اگر ما در خارج کشور باشیم و بخواهیم زنی را به‌عنوان شاخص انقلاب به بیرون مرزها معرفی کنیم، اگر در کنارمان خانم دباغ بود، اضطراب و تردیدی در معرفی ایشان به خود راه نمی‌دادیم که این فرد می‌تواند نماینده بلکه نمایاننده انقلاب و سفیر حقیقی آن باشد.» اما چرا در تمام این ۳۰ سال نمونه دیگری با چنین مشخصاتی نداریم؟ چرا دباغ و دباغ‌ها در تاریخ ما استمرار ندارند؟»

شاید باید گفت مشکل آن است که زنِ مسلمانِ ایرانیِ درگیر سادگی‌های روزمره، دور از فهم چنین زنی است و زنِ فمینسیمِ ایرانی نیز با خطِ اصلی و مبنای فکری چنین زنی نمی‌تواند کنار بیاید؛ و این‌گونه است که بانویی چون مرضیه حدیدچی، تنها و تنها حاصل «پروسه انقلاب» می‌ماند و ما در طی سال‌های بعد از انقلاب نمی‌توانیم این پروسه را تبدیل به «پروژه» کنیم تا نمونه‌هایی حتی در کمترین وجه مشابهت با او برای عرضه داشته باشیم.

خانم مرضیه حدیدچی در سال ۱۳۱۸ در شهر همدان متولد شد و تحصیلات خود را از مکتب‌خانه آغاز کرد. ایشان در سال۱۳۳۳ با محمدحسن دباغ ازدواج کرد و پس از ازدواج، به تبعیت از همسر خود به تهران آمد و در تهران تحصیلات علوم دینی خود را ادامه داده و از محضر استادانی مانند حاج آقا کمال مرتضوی، حاج شیخ علی خوانساری، شهید آیت‌الله محمدرضا سعیدی و شهید سید مجتبی صالحی‌خوانساری استفاده کرد.

دباغ که مادر ۸ فرزند بود، علاوه بر فعالیت‌های تحصیلی و علمی، به مبارزات سیاسی با رژیم شاهنشاهی نیز روآورد و ازجمله فعالان مبارزاتی آن دوران بود. ایشان در سال ۱۳۵۲ توسط ساواک دستگیر می‌شود و در کمیته مشترک به همراه دخترش شدیدترین شکنجه‌ها را تحمل می‌کند و به سختی بیمار می‌شود و در زمانی که امیدی به زنده ماندنش نیست، از زندان آزاد می شود.

او پس از آزادی تحت درمان قرار گرفته و بهبود می‌یابد و در سال ۱۳۵۳ برای ادامه مبارزات خود و در امان ماندن از ساواک به خارج از کشور می‌رود و همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی به میهن بازمی‌گردد. خانم دباغ پس از انقلاب اسلامی، در سمت‌های گوناگون ازجمله فرماندهی سپاه همدان و مسئولیت بسیج خواهران قرارگرفت، و سه دوره نماینده مردم تهران و همدان در مجلس شورای اسلامی بود. علاوه بر آن در دانشگاه علم و صنعت ایران و مدرسه عالی شهید مطهری به تدریس پرداخته و قائم مقام جمعیت زنان جمهوری اسلامی نیز بوده است.